تبليغاتX
ايستاده در رنگين كمان

ايستاده در رنگين كمان

از خودم حرصم درمیاد... از حضور لحظه ای رفتارهای کنترل نشده، از پر کردن زوری جای خالی چیزها، از تحمل آدم هایی که وظایف نانوشته شان را نمی دانند و از دیدن خودم وسط حیاطِ خالیِ پر از برگ های ریخته...

+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387 7:25 توسط نیلی |


خوب اندک اندک عيد دارد مي رسد. اگه حس شديد نوستالژيک وار من را بخواهيد اينه که خيلي خوشحالم الان ايران نيستم. هميشه ماه اسفند من رو ياد خيابون هاي شلوغ و سياه ميندازه و مردمي که تو سر خودشون مي زنند تا خريد عيد رو تکميل کنند. از اون خوشحالترم که نيستم در خونه تکوني سالانه شرکت کنم . در واقع تنها چیزی که بین این کارها دلم برایش تنگ می شود تمیز کردن انباری است.

به علاوه من لحظه ي عيد رو هم کنار خانواده دوست ندارم. بچه که بودم پدر و مادرم هميشه ساعاتي قبل از سال تحويل دعواشون مي شد و بزرگتر که شدم اين من و بابام بوديم که دعوا مي کرديم (البته به جز 5-6 سال اخير). بنابراين حس خوبي راجع به کل قضيه ندارم. از ديد و بازديد هاي ايلي بعدش هم که کاملا بدم مياد. پس کلا مي تونيم به اين نتيجه برسيم که خارج رفتن در اين مورد حسابي به داد من رسيده. نتيجه ديگري که شما مي توانيد بگيريد –البته اگه تا به حال نگرفته باشيد- اين است که بنده کلا از آدم به دور هستم و بيشتر دوست دارم با دوستانم رفت و آمد داشته باشم تا فاميل. آن هم نه همیشه

امسال مي خوام عمه ها رو  بپيچونم و سال تحويل تنها باشم. هميشه دلم مي خواست يه سري کارها رو وقتي سال نو ميشه انجام بدم ولي حضور ديگران مانع مي شد.

 

پ.ن:
* يکي از کابوس هاي چند سال اخير من اين بود که قراره من و خانواده هر کدوم به سفري بريم که احتمالا تا آخر عمر هم رو نمي بينيم. ديشب ايستاده بودم کنار ماشينشون و دست بابام رو گرفته بودم و زار مي زدم. ماشين که راه افتاد دستش از دستم ول شد. وقتي چشمم رو باز کردم دستم هنوز تو هوا بود و صورتم خيس... نماد همه ي چيزهاي موقت تو خواب هاي من بابام شده.

* اسرا –دوستم- که هم زمان با من به سوئد رفته بود تصميم گرفته برگرده ايران

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 6:23 توسط نیلی |


X

من 26 سالمه و الان دارم تو کانادا فوق لیسانس مکانیک می خونم.


صفحه نخست
پست الکترونیک


: با دیگران

× من و بازی سیاه و سفید و خاکستری
× ف
× ماهیتابه ی قربانی
× سبز سبزم
× جواد امام
× پير مي‌شويم
× حسرت
× افشار؛همان اخبارگوی معروف دوران کودکی و بزرگسالی
× نکنه آرزو کنی این روزها بگذرند
× ببينم اين چه برخورد احمقانه‌اي است که با جانباز جماعت می‌کنيد
× حكايت قديمي فرزندان آدم
× از بی‌چاره‌ترین اول‌ها
× چون اگر بازگردم، اگر باز، اگر...
× تصور کنيد گرم حرف زدن براي گروهي هستيد
× وبلاگولوژی
× طاقت بيار رفيق؛ داريم مي‌رسيم...
× برای دلقک که رقاص شده
× اين بخش هنوز نامی ندارد - سه
× کالین گری
× Jacqueline du Pré
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آذر 1388

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386



پیوندها

رادیو زمانه
کافه رادیو
شهروند امروز
-------------------------------------
باد در سپیدارها
حرفهايي براي نگفتن
پشت صحنه
مهندس خسته
یک پنجره برای پرواز
آرامش بعد از طوفان
-------------------------------------
ییچیدگی شبانه
خواب های یک دیوانه در جهان مسطح
درخشش ابدی ذهن یک لیمو
اتاق تمام فلزی امین
یوزپلنگانی که با من دویده‌اند
گوساله نامه
ارغنون و رند تبریزی
هویجی برای خرگوش ذهنت
-------------------------------------
spotlight
Air
where the truth lies
Liman
Letters to My Former Self
زن روزهای ابری
خشم و هیاهو
بی رو در واسی
سه روز پیش
گیس طلا
برای خاطر کتاب ها
منصفانه های لاله
زن نوشت
-------------------------------------
یلدا از سرزمین های شمالی
دل قوی دار...
گلشکر
مسیر یک ذره
نوشته های اتوبوسی
تنها در آفریقا
صباحلار سعید
پله پله تا ملاقات خدا
-------------------------------------
دورترها
untitled
A Man Called Old Fashion
My Inner Tramp of 1989
یادداشت های زیرزمینی
یک پوریا
ورتیگونه
هست شب
3t LITE
A Beautiful Mind
بامدادی
نجواها
سورئالیست
نقشی از پاسپارتو
رقص در باتلاق
همشهري كاوه
-------------------------------------
کویریات الهه
خواب زمستونی مریم
گاهنامه زندگی بنفشه
Mahtab Overwrites
to learn a dance with words
کولی
-------------------------------------
هنگامه
سالاد خرچنگ
اقیانوسی به عمق یک بند انگشت
فارنهایت 1979
MAGENTA
گلمریم
خورشید خانوم
premenstrual syndrome
-------------------------------------
نشانه های یک کویر
گفتگوی آنلاین
بانوی معبد سوخته
آجر پاره
روزنگار
شاه خاموش
تک نگاری های من
شاید... وقتی دیگر
آشیق سرسونت
چند خط برای خواندن
-------------------------------------
نگاه از بالا
گیردادنی ها
فيلدوست
ارباب سخن
از چشم من
-------------------------------------
بازگشت حسن
بی احساس
از سفرسبز پشیمانم سخت
گذشته های متمایل به حال
لحظه ی آذین
پرسه در شهر خیالات ارغوانی
زمزمه
بر نازکای چمن
مریم اینا
توکای مقدس
هُرم
دروغگوی خوش حافظه
پیاده رو
آفرودیت
virginia
هویجی برای خرگوش ذهنت
شاهد قدسی
Things you can't tell just by looking at her



Design by : Night Skin