تبليغاتX
ايستاده در رنگين كمان

ايستاده در رنگين كمان

خوب ما بلاخره رفتيم کنسرت ياني. سالن کنسرت پر بود از ايراني. اگر بخوام نظرم رو به صورت کلي راجع بهش بگم اينه که ياني تلاش کرده بود جنبه ي سرگرمي و تجاري قضيه رو زياد کنه. در واقع کنسرت تا حد زيادي شبيه يه کنسرت پاپ شده بود. کنسرت 4 تا خواننده داشت (بله آقاي ياني ابتکار زده بودند)، دو تا مرد و دو تا زن. يکي از مرد ها با صداي بم اپرايي مي خوند و اون يکي که به نظرم گي مي زد به سبک اسپانيايي. يکي از خانم ها صداش خوب بود و ولي صداي خواننده زن بلوند رو دوست نداشتم. تمام آهنگ هاي لطيف (که متاسفانه مورد علاقه من بودند) روشون آواز گذاشته شده بود و آهنگ هاي بدون کلام همگي از آهنگ هاي تند و ضربي ياني انتخاب شده بودند. تنها يک آهنگ ملايم بدون آواز بود. البته در اين آهنگ که قبلا دوئت پيانو - ويالن بود به جاي ويالن ساکسيفون گذاشته شده بود. ياني خودش سرحال و سرزنده بود



واکنش ها به اين کنسرت متفاوت بود. دوستاني دارم که اين کنسرت رو بيشتر از قبلي ها پسنديدند و کساني بودند که مثل من طرفدار قبلي بودند. در واقع من از کنسرت لذت بردم ولي اگه ياني از من نظر کارشناسي بپرسه ميگم نخير برادر من قبليت بهتر بود. نکته ي ديگه اينه که من شک دارم ياني بتونه در بازار رقابتي آواز دوام بياره. چون زيبايي آهنگ ها عملا در زير آواز ها گم شده بود و تخصص ياني آهنگه نه آواز.


پی نوشت:

1-  تقريبا نصف سالن خالي بود. البته روايتي بود که مي گفت سريلانکايي ها اعتصاب کرده اند و يکي از اتوبان هاي ورودي شهر رو بسته اند و خيلي ها به کنسرت نرسيده اند. به هر حال خدا پدر و مادر سریلانکايي ها رو بيامرزه چون باعث شدند مسئولين ما رو که طبقه دوم بوديم بيارن يک جاي بسيار خوب در طبقه اول که سالن خالي به نظر نياد.

2- براي ما که ته سالن بوديم سالن در تاريکي مثل مراسم شام غريبان بود. منتها به جاي شمع ها اين موبايل ها بودند که داشتند فيلم مي گرفتند

3- اول نيمه دوم خواننده زن مو قرمز با لباسي شبيه مايو رفت روي پيانو و شروع کرد به خزيدن. شخصا شک کردم که شايد تا آخر کنسرت کار به اس.ت.ريب.تي.ز برسه

لینک: کنسرت یانی در یوتیوب

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 18:53 توسط نیلی |


اگر فرض بگيريم که نژاد پرستي يا تحقير مليت هاي ديگه از يک ضعف شخصيتي و عقده حقارت مي آيد، به نظر شما چه کساني در کانادا مي توانند نژاد پرست باشند؟

به نظر من اگه پايش بيافتد تمامي افرادي که از کشورهاي جهان سوم و يا شرق دور آمده اند به اندازه همه ي افراد عقده اي که در کانادا ممکن است حضور داشته باشند، "دگر نژاد آزار" هستند. همه ی اين افراد وقتي به حدي مي رسند که بتوانند در جامعه، درست با زبان انگليسي با بقيه ارتباط برقرار کنند، به شدت در مقابل افرادي که مشکل زبان دارند بي حوصله و بي رحمند. اگه تا به حال مقاله اي براي مجله اي فرستاده باشيد و مصحح آن چيني يا هندي بوده باشد حتما با ايرادات توهين آميزي که به انگليسي نوشته تان گرفته مي شود مواجه شده ايد. همه اين دوستان  چنانچه فرصتش فراهم شود مليت هاي ديگر را مسخره مي کنند تا ضعف هاي خود و ملتشان را پشت اين مسخره کردن پنهان کنند. درست همان کاری که در کشور خودشان با آدم های ضعیف تر از خودشان می کنند...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 20:18 توسط نیلی |


به نظرم قویترین حافظه حافظه بویایی است. بعضی صبح ها که با چشم ها بسته از پله ها پایین میام و کورمال کورمال راه دستشویی رو پیدا می کنم، می بینم که عطر جنیفر - هم خانه ای م-  فضا رو پر کرده. عطر جنیفر همانی است که مادرم استفاده می کرد.

بعد همان طوری که لای چشمام به اندازه ی دیدن راه دستشویی بازه، یاد روزهایی که مادرم صبح زود رفته بود سر کار و گُله گُله عطرش جاهایی که بیشتر وایستاده بود مانده بود و بیشتر از همه جلوی میزی که روش برامون یادداشت گذاشته بود: "نیلی جان امروز قیمه درست کنین. خونه رو هم تمیز کنین"، با قدرت تمام از بین ذهنم خودش رو می کشد بیرون...

 

پ.ن:نامزد پریاوراتا -همخانه هندی من- پیش ما آمده. دختر زشت، چاق و بدلباسی است. با این حال فکر می کنم من، نازنین و جنیفر هر سه تامان ازش خوشمان می آید. جالب تر از همه برای من نگاه مهربان و عاشقانه ی پریاوراتا به این دختر است. هیچ وقت فکر نمی کردم قسمتم بشود و در قیافه عبوس این پسر چنین نگاهی رو ببینم. به هر حال دیدن این نگاه در چشم های پریاوراتا حس خوبی در خانه ایجاد کرده است.

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 21:36 توسط نیلی |


X

من 26 سالمه و الان دارم تو کانادا فوق لیسانس مکانیک می خونم.


صفحه نخست
پست الکترونیک


: با دیگران

× من و بازی سیاه و سفید و خاکستری
× ف
× ماهیتابه ی قربانی
× سبز سبزم
× جواد امام
× پير مي‌شويم
× حسرت
× افشار؛همان اخبارگوی معروف دوران کودکی و بزرگسالی
× نکنه آرزو کنی این روزها بگذرند
× ببينم اين چه برخورد احمقانه‌اي است که با جانباز جماعت می‌کنيد
× حكايت قديمي فرزندان آدم
× از بی‌چاره‌ترین اول‌ها
× چون اگر بازگردم، اگر باز، اگر...
× تصور کنيد گرم حرف زدن براي گروهي هستيد
× وبلاگولوژی
× طاقت بيار رفيق؛ داريم مي‌رسيم...
× برای دلقک که رقاص شده
× اين بخش هنوز نامی ندارد - سه
× کالین گری
× Jacqueline du Pré
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آذر 1388

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386



پیوندها

رادیو زمانه
کافه رادیو
شهروند امروز
-------------------------------------
باد در سپیدارها
حرفهايي براي نگفتن
پشت صحنه
مهندس خسته
یک پنجره برای پرواز
آرامش بعد از طوفان
-------------------------------------
ییچیدگی شبانه
خواب های یک دیوانه در جهان مسطح
درخشش ابدی ذهن یک لیمو
اتاق تمام فلزی امین
یوزپلنگانی که با من دویده‌اند
گوساله نامه
ارغنون و رند تبریزی
هویجی برای خرگوش ذهنت
-------------------------------------
spotlight
Air
where the truth lies
Liman
Letters to My Former Self
زن روزهای ابری
خشم و هیاهو
بی رو در واسی
سه روز پیش
گیس طلا
برای خاطر کتاب ها
منصفانه های لاله
زن نوشت
-------------------------------------
یلدا از سرزمین های شمالی
دل قوی دار...
گلشکر
مسیر یک ذره
نوشته های اتوبوسی
تنها در آفریقا
صباحلار سعید
پله پله تا ملاقات خدا
-------------------------------------
دورترها
untitled
A Man Called Old Fashion
My Inner Tramp of 1989
یادداشت های زیرزمینی
یک پوریا
ورتیگونه
هست شب
3t LITE
A Beautiful Mind
بامدادی
نجواها
سورئالیست
نقشی از پاسپارتو
رقص در باتلاق
همشهري كاوه
-------------------------------------
کویریات الهه
خواب زمستونی مریم
گاهنامه زندگی بنفشه
Mahtab Overwrites
to learn a dance with words
کولی
-------------------------------------
هنگامه
سالاد خرچنگ
اقیانوسی به عمق یک بند انگشت
فارنهایت 1979
MAGENTA
گلمریم
خورشید خانوم
premenstrual syndrome
-------------------------------------
نشانه های یک کویر
گفتگوی آنلاین
بانوی معبد سوخته
آجر پاره
روزنگار
شاه خاموش
تک نگاری های من
شاید... وقتی دیگر
آشیق سرسونت
چند خط برای خواندن
-------------------------------------
نگاه از بالا
گیردادنی ها
فيلدوست
ارباب سخن
از چشم من
-------------------------------------
بازگشت حسن
بی احساس
از سفرسبز پشیمانم سخت
گذشته های متمایل به حال
لحظه ی آذین
پرسه در شهر خیالات ارغوانی
زمزمه
بر نازکای چمن
مریم اینا
توکای مقدس
هُرم
دروغگوی خوش حافظه
پیاده رو
آفرودیت
virginia
هویجی برای خرگوش ذهنت
شاهد قدسی
Things you can't tell just by looking at her



Design by : Night Skin