تبليغاتX
ايستاده در رنگين كمان

ايستاده در رنگين كمان

علم و زندگي ثابت کرده است که روغن در سرما مي بندد. واقعيت ديگري که طبيعت هم اکنون در خانه ما دارد نشان مي دهد اين است که روغن روي قابلمه غذايي که 1.5 ساعت پيش اينجانب روي گاز آشپزخانه گذاشته بودم بسته شده است. اين فرآيند از اينجا ناشي مي شود که باز هم اين خانم لي چُرمَنگ –صاحبخانه – درجه ی سيستم تهويه را رو خنک کننده گذاشته و خبرش دوباره رفته امريکا (رجوع شود به پارسال همين موقع)

ديروز زنگ زده مي گه به ميشه به گل ها آب بدي؟ (خانه پر از گله) بهش مي گم ما داريم از سرماي 2 درجه يخ مي بنديم تو خونه. ميگه يعني گل ها خشک شدن؟


+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388 16:35 توسط نیلی |


محیط خانه امسال حسابی تغییر کرده که یک دلیلش حضور 4 پسر آشپز در خانه است. پارسال من، جنیفر، نازنین و استنلی همگی تنبل بودیم. در نتیجه فقط پریاوراتا پسر هندی بود که یکه تازانه غذا می پخت. امسال باید برای رسیدن به گاز در صف بایسته. چون مارک (پسر کانادایی رومانیایی)، دارن (پسر چینی) و آنتوان (پسر روس) هر سه نفر ید طولایی در آشپزی دارند. امروز دارن از من پرسید تو چی می خوری دقیقا؟

حقیقتش من هم دارم کم کم آدم می شوم. کم کم تعجب می کنم که چطور یک سال با ماهی یک بار غذا پختن، نون و پنیر، فست فود و کالباس دوام آورده ام. حالا ریختشان را می بینم حالم بد می شود. حالا از غذاهایی که می پزم که بگذریم، به پروژه ملی می رسیم که همان پختن آش رشته بود که این شنبه انجام شد و حسابی خوش مزه از کار درآمد و کل دوستان را بهره مند کرد. البته بماند که شبیه دانشمندانی که با بشر و لوله سر و کار دارند داشتم موادش رو اندازه می گرفتم

خانم لی همیشه از طولانی بودن زمان پختن غذاهای ایرانی تعجب می کند. هر 15 دقیقه می آید آشپزخونه و می پرسه:are you still cooking? یعنی که اینقدر حالا باید برق مصرف شه که تو یه چیزی بریزی تو شکمت؟ چند بار با لبخند به فارسی بهش گفتم آره زهرمار بگیردت با اون قیافت! بلکه دلم یه کم خنک شه. البته بماند که کلا این طفلکی به نظر میاد خیلی به من حس رئوفیت داره.  منتها قبلا که سه تا دختر تو خونه بودیم دائم ور دل ما بود، امسال سر جمع یک روز خونه نیومده!


+ نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388 5:22 توسط نیلی |


آیا شما شرایط اقامت دائم در کانادا را دارید؟

در این هفته تصمیم داشتم فرم های مهاجرت رو تکمیل کنم و بفرستم. هرچند فعلا تا آخر امسال منصرف شده ام ولی به نظرم اومد که بخشی اطلاعاتی رو که به دست آوردم اینجا بنویسم تا شاید برای بقیه هم مفید باشد




ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388 20:10 توسط نیلی |


X

من 26 سالمه و الان دارم تو کانادا فوق لیسانس مکانیک می خونم.


صفحه نخست
پست الکترونیک


: با دیگران

× من و بازی سیاه و سفید و خاکستری
× ف
× ماهیتابه ی قربانی
× سبز سبزم
× جواد امام
× پير مي‌شويم
× حسرت
× افشار؛همان اخبارگوی معروف دوران کودکی و بزرگسالی
× نکنه آرزو کنی این روزها بگذرند
× ببينم اين چه برخورد احمقانه‌اي است که با جانباز جماعت می‌کنيد
× حكايت قديمي فرزندان آدم
× از بی‌چاره‌ترین اول‌ها
× چون اگر بازگردم، اگر باز، اگر...
× تصور کنيد گرم حرف زدن براي گروهي هستيد
× وبلاگولوژی
× طاقت بيار رفيق؛ داريم مي‌رسيم...
× برای دلقک که رقاص شده
× اين بخش هنوز نامی ندارد - سه
× کالین گری
× Jacqueline du Pré
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آذر 1388

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386



پیوندها

رادیو زمانه
کافه رادیو
شهروند امروز
-------------------------------------
باد در سپیدارها
حرفهايي براي نگفتن
پشت صحنه
مهندس خسته
یک پنجره برای پرواز
آرامش بعد از طوفان
-------------------------------------
ییچیدگی شبانه
خواب های یک دیوانه در جهان مسطح
درخشش ابدی ذهن یک لیمو
اتاق تمام فلزی امین
یوزپلنگانی که با من دویده‌اند
گوساله نامه
ارغنون و رند تبریزی
هویجی برای خرگوش ذهنت
-------------------------------------
spotlight
Air
where the truth lies
Liman
Letters to My Former Self
زن روزهای ابری
خشم و هیاهو
بی رو در واسی
سه روز پیش
گیس طلا
برای خاطر کتاب ها
منصفانه های لاله
زن نوشت
-------------------------------------
یلدا از سرزمین های شمالی
دل قوی دار...
گلشکر
مسیر یک ذره
نوشته های اتوبوسی
تنها در آفریقا
صباحلار سعید
پله پله تا ملاقات خدا
-------------------------------------
دورترها
untitled
A Man Called Old Fashion
My Inner Tramp of 1989
یادداشت های زیرزمینی
یک پوریا
ورتیگونه
هست شب
3t LITE
A Beautiful Mind
بامدادی
نجواها
سورئالیست
نقشی از پاسپارتو
رقص در باتلاق
همشهري كاوه
-------------------------------------
کویریات الهه
خواب زمستونی مریم
گاهنامه زندگی بنفشه
Mahtab Overwrites
to learn a dance with words
کولی
-------------------------------------
هنگامه
سالاد خرچنگ
اقیانوسی به عمق یک بند انگشت
فارنهایت 1979
MAGENTA
گلمریم
خورشید خانوم
premenstrual syndrome
-------------------------------------
نشانه های یک کویر
گفتگوی آنلاین
بانوی معبد سوخته
آجر پاره
روزنگار
شاه خاموش
تک نگاری های من
شاید... وقتی دیگر
آشیق سرسونت
چند خط برای خواندن
-------------------------------------
نگاه از بالا
گیردادنی ها
فيلدوست
ارباب سخن
از چشم من
-------------------------------------
بازگشت حسن
بی احساس
از سفرسبز پشیمانم سخت
گذشته های متمایل به حال
لحظه ی آذین
پرسه در شهر خیالات ارغوانی
زمزمه
بر نازکای چمن
مریم اینا
توکای مقدس
هُرم
دروغگوی خوش حافظه
پیاده رو
آفرودیت
virginia
هویجی برای خرگوش ذهنت
شاهد قدسی



Design by : Night Skin